به گزارش حیات به نقل از فارس، «اگر من در تهران بودم، کاری میکردم که هرگز اوضاع به صورت امروز در نیاید…» این اعتراف ریچارد هلمز، سفیر اسبق آمریکا در تهران و رئیس پیشین سازمان سیا در زمستان ۱۳۵۷ است. جملاتی که با خط فکری لیندسی گراهام، سناتور تندروی آمریکایی که یکشنبه، خبر مرگش اعلام شد، شباهت عجیبی دارد؛ سناتوری که در یکی از آخرین موضعگیریهایش در شبکه فاکسنیوز، از تفنگداران دریایی ایالات متحده خواسته بود تا به جزیره خارک حمله کنند و صراحتاً میگفت: «تمام منابع نفت ایران را تصرف کنید.» این روحیه تجاوزگری و پیوند با منافع رژیم صهیونیستی، این دو مرد که ستونهای همگرایی واشنگتن و تلآویو علیه حاکمیت ملّی ایران بودند، به سالها پیش بازمیگردد؛
ارتباط ریچارد هلمز با ایران به سالها پیش از سفارتش برمیگشت؛ یعنی زمانی که به عنوان کارمند در سازمان سیا خدمت میکرد، در طول سالهای خدمت او در سازمان سیا، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه مصدق یکی از فعالیتهای این آژانس بود.هلمز بعدها درباره این کودتا گفت: «من اطلاع داشتم که چنین اقدامی انجام خواهد شد زیرا مقامی که در آژانس داشتم، حکم میکرد که از همه چیز مطلع باشم.» او که بعدها نزدیک به هفت سال (۱۳۴۵ تا اواخر اسفند ۱۳۵۱) رئیس سیا بود و به «سلطان مطلق جاسوسان» شهرت داشت، پایه هماهنگی اطلاعاتی میان سیا، موساد و ساواک را مستحکم کرد. در اول دی ۱۳۵۱ به عنوان سفیر وارد تهران شد تا پایتخت ایران را به بهشت جاسوسان و کانون پیوند اطلاعاتی سیا، موساد و ساواک تبدیل کند. کنفرانس اردیبهشت ۱۳۵۲ در سفارت آمریکا با حضور مقامات ارشد واشنگتن، با دستور کار هماهنگی منطقهای برای حمایت از اسرائیل در صورت بروز جنگ برگزار شد.
هلمز نقش محمدرضا پهلوی در شکستن تحریم نفتی اسرائیل در سال ۱۹۷۳ را اینطور فاش میکند: «بعد از جنگ، کیسینجر به تهران آمد تا از شاه کمک بگیرد. او بالاترین مقام نفتی خود که نماینده شاه در اوپک بود یعنی جمشید آموزگار را به همراه یک پیام ویژه برای ملک فیصل به عربستان سعودی فرستاد و در پایان دادن به تحریم نفتی اسرائیل با ایالات متحده همکاری کرد.» فرد هالیدی در کتاب خود این رابطه ابزاری را تبیین کرده و مینویسد: «شاه میداند که حمایت آمریکا از او به دلیل دلبستگی ویژه این کشور به سلطنت پهلوی نیست؛ بلکه به این دلیل است که ظاهراً شاه بهترین کسی است که به وسیعترین مفهوم کلمه میتواند حافظ منافع آمریکا باشد». دههها بعد، لیندسی گراهام، سناتور کارولینای جنوبی، دقیقاً همان مأموریت هلمز را در لابیهای پیچیده واشنگتن و تلآویو دنبال کرد. طبق گزارش وال استریت ژورنال، گراهام در سفرهای متعدد به اسرائیل و دیدار با مقامات موساد و بنیامین نتانیاهو، اطلاعاتی دریافت کرد تا دونالد ترامپ را برای آغاز اقدام تهاجمی علیه ایران متقاعد کند.
او ایران را «تهدیدی وجودی برای اسرائیل» میخواند و ادعا میکرد: «ما ایران را حسابی با خاک یکسان خواهیم کرد.» در همین حال در ۲۹ آذر ۱۳۵۷، هلمز در حالی که اکثر بلندپایگان کاخ سفید تردید داشتند، همچنان اصرار داشت که «برای رژیم شاه هیچ بدلی وجود ندارد و او به هر اونس از حمایتهای مادی و معنوی ما نیاز دارد.» هلمز با انتقاد از سیاست مذاکره سفرای آمریکا و انگلیس معتقد بود باید از همان ابتدا با خشونت عریان جلوی مردم ایستاد و شاه را یک «بچه ضعیف قهر کن مینامید. سالها پس از فروپاشی آن ساختار، لیندسی گراهام در سال جاری میلادی با ربع پهلوی دیدار کرد تا تفالههای همان رژیم پهلوی را برای آشوب در ایران تحریک کند؛ دیداری که باعث شد رضا پهلوی، پسر شاه مخلوع ایران، در پیامی خفتبار پس از مرگ گراهام، او را «دوست ثابتقدم مردم ایران و مدافع سربلند آزادی» خواند؛ سناتوری که با مخالفت علنی با برجام، آرزوی سرنگونی ایران را در سر میپروراند.
مرگ گراهام، درست مانند خروج بیسرانجام هلمز از تهران در دیماه ۱۳۵۵، خط بطلانی بر رؤیاهای کسانی کشید که بقای خود را به لابیهای موساد و تفنگداران آمریکایی گره زده بودند؛ همان نقطهای که یک فعال غربی در وصف لیندسی گراهام نوشته است: «او گفته بود اگر حمایت از اسرائیل را قطع کنیم، خدا حمایت از ما را قطع خواهد کرد؛ خدا امروز حمایت از لیندسی گراهام را قطع کرد.»
منابع:
۱. کتاب «خدمتگزار تخت طاووس» نوشته پرویز راجی
۲. کتاب «ایران: دیکتاتوری و توسعه» نوشته فرد هالیدی
۳. کتاب «خاطرات همسر سفیر» نوشته سینتیا هلمز
انتهای پیام//
نظر شما